ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى

15

مجمع التواريخ ( فارسى )

قافله‌ها كه بلشكر و اردوى خسرو خان مىآمدند مينمود و هر جا كه سپاه خسرو خان براى تحصيل آذوقه به اطراف ميرفت اكثر از دست افاغنه شكست خورده برميگشتند و كارى از پيش نميرفت و سپاه قزلباش از دو جهت با خسرو خان يكدل و موافق نبودند يكى آنكه ايشان مسلمان و او گرجى بود هر چند در ظاهر اظهار اسلام نموده بود اما باطنا با طريقهء اسلام و مسلمانى آشنائى نداشت زيرا كه سرداران سپاه او همگى گرجى و بر مذهب قديم خود بودند و هر روز در مجلس او كه شيلان « 1 » و سفره كشيده ميشد بطريق كفار گرجستان لحم خنزير و خمر علانيه ميخوردند و سركردگان سپاه قزلباشيه بايست زير دست سرداران گرجى بنشينند و بخاطرهاى ايشان اين معنى گران مىآمد ، دوم آنكه خسرو خان بسبب غرور اعتنا باحوال سرداران قزلباش نمىنمود و در داد و دهش و طلب و تنخواه نيز كوتاهى ميكرد و باندك تقصيرى سرداران سپاه را خفيف و بىعزت مينمود . بسبب اين جهات تمام سپاه دل شكسته و آزرده بودند و تن بجنگ در نميدادند چنان كه روزى از روزها يكى از بنى اعمام خسروخان كه سردار عمدهء گرجستان بود با على قليخان حاكم كرمان سواره ايستاده بودند كه از طرف دروازهء خواجه اويس قدرى از سپاه افغان از قلعه برآمده و از تخته پل گذشته بر سر سيبهء از سيبه‌ها ريختند و فيما بين اهل سيبه و افاغنه جنگ درگرفت و چون بعضى از اهل سيبه براى حوائج خود باردو رفته بودند در سيبه جمعيت قليلى بود ، فرقهء افاغنه دو فرقه شده نصفى بر سر سيبه ريخته بودند و نصفى ديگر بر سر راه اردو در جاهاى پست و بلند كمين كرده بودند كه اگر كسى از اهل لشكر بمدد سيبه آيد مانع آيند و از بالاى بروج گولى « 2 » توپ و تفنگ مثل تگرك آتشين ميريخت سردار گرجى بغيرت آمده بعلى قليخان تكليف رفاقت نمود كه خود را بمعاونت مردم سيبه بايد رسانيد ، على قليخان تساهل نموده سردار گرجى از

--> ( 1 ) - شيلان يعنى بساط امرا و سلاطين براى اطعام عام ( 2 ) - كلمه‌ايست ظاهرا غير فصيح بجاى گلوله همان كه امروز عوام گلوله بتشديد لام ميگويند و از آن غرضشان هر جسم گرد از جمله گلوله است .